پرویز پرویز... من همان طوری که برای تو شرح دادم در زندگی خانوادگی زیاد خوشبخت نبوده و نیستم. من مادر را دوست دارم ولی مادر من هرگز نتوانسته و نخواسته است برای من به راستی مادر باشد. پرویز... من امروز چرا باید پنهان از او نامههای تو را دریافت کنم؟ چرا؟ مگر مادر نباید تنها رازدار و محرم اسرار دخترش باشد مگر من نباید همهی غمها و رنجهای درونم را با مادرم درمیان گذارم ؟ ولی مادر من هرگز با آن محبت و صمیمیتی که من آرزو میکنم با من روبه رو نشده و سعی نکرده است به اسرار دل من آشنا شود. من پدرم را دوست دارم. ولی پدر من کجا میتواند و فرصت میکند به دختر جوانش توجهی داشته باشد و در چه موقع وظیفهی پدری خود را نسبت به من انجام داده است؟ مگر پدر نباید راهنمای فرزندش باشد؟ من به برادرانم علاقه دارم ولی آنها جز آزار دادن من و جز فراهم کردن وسایل ناراحتی من کار دیگری نمیتوانند انجام دهند آنها هیچ وقت با من صمیمیو یک دل نبوده و نیستند فقط من در میان افراد خانواده خودمان خواهرم را میپرستم زیرا او همیشه و در همه حال برای من حامی و پشتیبان فدکاری بوده است. به جز خواهرم هیچ کدام از آنها به وظیفه ی خود آشنا نیستند و آن روح صمیمیکه باید در میان افراد یک خانواده حکمفرما باشد در میان ما نیست و من مسلما با این وصف نمیتوانم خوشبخت باشم و از نعمت محبتهای پاک و بی شائبه برخوردار گردم.
|
About
به وبلاگ من خوش آمدید Archivesارديبهشت 1391فروردين 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 Authorsبنجامین پرندLinks
اس ام اس دلتنگی LinkDump
اس ام اس
|